سقوط جهانی امپراطوری کمونیسم وتاثیر آن بر جریان های چپ ایران

سقوط جهانی امپراطوری کمونیسم وتاثیر آن بر جریان های چپ ایران

سقوط جهانی امپراطوری کمونیسم وتاثیر آن بر جریان های چپ ایران !گروه ها و احزاب چپ کمونیستی که در خارج از کشور خصوصا در کشورهای مرفه بلوک غربی در اروپا نظیر سوئد، دانمارک، بلژیک ، آلمان ، بریتانیا وحتی امریکا سکنی گزیده اند، علیرغم اینکه در بستر اجتماعی این کشورها که مبتنی بر اقتصاد آزاد و رفاه اجتماعی می باشد زندگی می کنند و از مزایای زیستن در کشورهایی که ….

۱۳۹۸-۰۳-۰۵ access_time    
4185 code
 
print title title

80 total views, 1 views today

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :    

به نام خدا

سقوط جهانی امپراطوری کمونیسم وتاثیر آن بر جریان های چپ ایران !

گروه ها و احزاب چپ کمونیستی که در خارج از کشور خصوصا در کشورهای مرفه بلوک غربی در اروپا نظیر سوئد، دانمارک، بلژیک ، آلمان ، بریتانیا وحتی امریکا سکنی گزیده اند، علیرغم اینکه در بستر اجتماعی این کشورها که مبتنی بر اقتصاد آزاد و رفاه اجتماعی می باشد زندگی می کنند و از مزایای زیستن در کشورهایی که سیستم رفاه نسبی جامعه بسیار بهتر و کارآمد تر از کشورهای کمونیستی سابق در شرق اروپا و حتی روسیه می باشد بهره می برند ولی در شعارهایشان همواره بر آموزه هایی تاکید می ورزند که امتحان خود را در کشورهای کمونیستی با بدترین نمرات سپری کرده و مردود شده اند. اما رفقای جوجه کمونیست ساکن در غرب با اصرار فراوان بر اینکه زندگی اشتراکی خدا ناباورانه و اقتصادی مبتنی بر مالکیت دولتی می تواند راه نجات فقرا و کارگران باشد، در تلاش اند تا با اصرار بر این که چنین سبکی از زندگی می تواند به گسترش عدالت و آزادی در تمام سطوح جامعه بیانجامد، به فعالیت های سیاسی خود ادامه می دهند و هر از گاهی نیز با تشکیل میتینگ هایی که به سختی تعداد حاضران در آن به ۲۰۰ نفر می رسد، شعارهایی می دهند که یادآور همان گزافه گویی های دوران خفقان آور کمونیسم در جامعه استالین زده ی شوروی سابق و کشورهای هم پیمان آن در شرق اروپا بود که جز قتل عام مخالفین و گسترش فقر، بدبختی و انحطاط اخلاقی در این جوامع حاصل دیگری نداشت.

نیروهای چپ کمونیست در تضاد کاملی بین آنچه در آن هستند با آنچه که برای دیگران می خواهند گرفتار شده اند و این پارادوکس که در زندگی امروز آنها دیده می شود، باورهای ایدئولوژیک آنها را تضعیف نموده، روش و منش آن ها برای رسیدن به جامعه آرمانی که توسط افراد برجسته ای نظیر لنین در شوروی سابق و مائو در چین طراحی و ترسیم شده بودرا متزلزل نموده است. اگرچه خودشان و رهبران سازمانی شان هرگز اشاره ای به وجود چنین تضادی نکرده اند اما می توان با نگاهی بی طرفانه تضاد ایدئولوژیکی یا به اصطلاح آرمانی را به خوبی در تمامی وجوه زندگی آنها مشاهده نمود.

پرسش اینجاست که چرا علیرغم وجود چنین شکافی که گاها به طرز زننده ای خود را نشان می دهد همچنان شاهد این هستیم که رهبران اپوزیسیون چپ بر ادامه مسیر فعلی(مانند زندگی در غرب و شعار بر علیه لیبرالیسم ) تاکید می ورزند و تلاش چندانی برای اصلاح آن نمی نمایند؟ پاسخ رهبران این گروه ها تا کنون انکار چنین وضعیتی بوده است و معمولا بحث قوانین سختگیرانه مهاجرت در کشورهای شرقی اروپا و یا فقدان شرایط لازم برای مبارزه را به میان می آورند. اما هرگز اشاره ی مستقیمی به اینکه منظورشان از فقدان شرایط لازم برای مبارزه در کشورهای شرقی اروپا چیست، نکرده اند که همین امر گویای یک واقعیت تلخ و گزنده می باشد.

گزش تلخ این واقعیت از همان سالهای اول که شوروی سابق (دولت کمونیستی) با پرچم سرخ و داس و چکش معروفش شکل گرفت، قابل احساس بود وبرای ناظران بی طرف به وضوح معلوم بود که قرار نیست عدالتی برقرار شود. فقط حکومت و شیوه حکومت در شوروی با انقلابی که از سوی میلیون ها انسان استبداد زده و تحت ستم حکومت تزاری شکل گرفت دچار تغییر گردید و مانیفست جدیدی که همان آموزه های فردی و اجتماعی کمونیست بود تحت عنوان قانون جدید اتحاد جماهیر شوروی کمونیستی، معرفی و جایگزین قوانین موجود در دوره ی تزارها گردید.آنچه در چین کمونیست یا بهتر بگوئیم مائوئیست صورت گرفت نیز همان آموزه های مائو بود که در قالب جدید حکومت بر مردم چین تحمیل گردید.مدل جدیدی از کمونیسم که مائو با نگاه شخصی اش به آن شکل و محتوایی چینی داده بود تا اولا در مقابل قرائت کمونیسم از دیدگاه حاکم برشوروی کم نیاورد ثانیا بتواند بلوک آسیائی کمونیست ،خصوصا آسیای شرقی آن را برای مقابله با تهدیدات آشکار امریکا ، ژاپن و.. تاسیس نماید.

 سالها شکنجه و تهدید و اعدام به همراه تحریم خداباوری و ایمان در کشورهای کمونیستی موجب شد تا پایه های کمونیست طی سالهای بعد تدریجا سست و لرزان گردد تا اینکه انقلاب های مخملی (اصطلاحی که غرب و سرمایه داری آن را بسیار می پسندد) آغاز شدند و حکومت های کمونیستی یکی پس از دیگری به صورت مستقیم و غیر مستقیم از هم فرو پاشیدند و دولتهای جدیدوابسته به غرب جایگزین رژیم های کمونیستی گردیدند.

انقلاب های مخملی، خود با علامت سوالهای فراوانی دست و پنجه نرم می کنند؛ چراکه نتیجه این تغییرات وسیع در کشورهای کمونیستی، هجوم شرکت های غربی بالاخص آمریکائی به بازار مصرف جدیدی بود که میلیاردها دلار می ارزید. از طرفی صنایع کهنه و بی خاصیت بازمانده از گذشته باید با ابزارآلات جدید غربی جایگزین می شدند که این خود نیازمند هزینه کردن میلیاردها یورو و دلار بود که می توانست  هم صنایع و هم بانک های غربی در حال ورشکستگی را نجات دهد. جالب اینجاست که کمونیست های دو آتشه هیچکدام نخواستند مقاومت چندانی در مقابل این موج از تغییرات از خود نشان دهند و به جای ایستادن در مقابل هجوم غرب، به دوستان جدید غربی خود پیوستند و صدایشان هم در نیامد که در گذشته چه کردند و چه کاره بودند؛ از جمله همین خانم آنگلا مرکل در آلمان.از همه اتفاقاتی که رخ داده است این نتیجه حاصل می شود که هیبت کمونیست در جهان خرد شده است و سردمداران آن از لنین و مارکس گرفته تا استالین و مائو و … به تاریخ پیوسته اند . بعید به نظر می رسد که مجددا  ایدئولوژی کمونیسم را مانند آنچه در گذشته شاهد آن بوده ایم در حکومت داری مشاهده نمائیم .

به نام خدا

سقوط جهانی امپراطوری کمونیسم وتاثیر آن بر جریان های چپ ایران !

گروه ها و احزاب چپ کمونیستی که در خارج از کشور خصوصا در کشورهای مرفه بلوک غربی در اروپا نظیر سوئد، دانمارک، بلژیک ، آلمان ، بریتانیا وحتی امریکا سکنی گزیده اند، علیرغم اینکه در بستر اجتماعی این کشورها که مبتنی بر اقتصاد آزاد و رفاه اجتماعی می باشد زندگی می کنند و از مزایای زیستن در کشورهایی که سیستم رفاه نسبی جامعه بسیار بهتر و کارآمد تر از کشورهای کمونیستی سابق در شرق اروپا و حتی روسیه می باشد بهره می برند ولی در شعارهایشان همواره بر آموزه هایی تاکید می ورزند که امتحان خود را در کشورهای کمونیستی با بدترین نمرات سپری کرده و مردود شده اند. اما رفقای جوجه کمونیست ساکن در غرب با اصرار فراوان بر اینکه زندگی اشتراکی خدا ناباورانه و اقتصادی مبتنی بر مالکیت دولتی می تواند راه نجات فقرا و کارگران باشد، در تلاش اند تا با اصرار بر این که چنین سبکی از زندگی می تواند به گسترش عدالت و آزادی در تمام سطوح جامعه بیانجامد، به فعالیت های سیاسی خود ادامه می دهند و هر از گاهی نیز با تشکیل میتینگ هایی که به سختی تعداد حاضران در آن به ۲۰۰ نفر می رسد، شعارهایی می دهند که یادآور همان گزافه گویی های دوران خفقان آور کمونیسم در جامعه استالین زده ی شوروی سابق و کشورهای هم پیمان آن در شرق اروپا بود که جز قتل عام مخالفین و گسترش فقر، بدبختی و انحطاط اخلاقی در این جوامع حاصل دیگری نداشت.

نیروهای چپ کمونیست در تضاد کاملی بین آنچه در آن هستند با آنچه که برای دیگران می خواهند گرفتار شده اند و این پارادوکس که در زندگی امروز آنها دیده می شود، باورهای ایدئولوژیک آنها را تضعیف نموده، روش و منش آن ها برای رسیدن به جامعه آرمانی که توسط افراد برجسته ای نظیر لنین در شوروی سابق و مائو در چین طراحی و ترسیم شده بودرا متزلزل نموده است. اگرچه خودشان و رهبران سازمانی شان هرگز اشاره ای به وجود چنین تضادی نکرده اند اما می توان با نگاهی بی طرفانه تضاد ایدئولوژیکی یا به اصطلاح آرمانی را به خوبی در تمامی وجوه زندگی آنها مشاهده نمود.

پرسش اینجاست که چرا علیرغم وجود چنین شکافی که گاها به طرز زننده ای خود را نشان می دهد همچنان شاهد این هستیم که رهبران اپوزیسیون چپ بر ادامه مسیر فعلی(مانند زندگی در غرب و شعار بر علیه لیبرالیسم ) تاکید می ورزند و تلاش چندانی برای اصلاح آن نمی نمایند؟ پاسخ رهبران این گروه ها تا کنون انکار چنین وضعیتی بوده است و معمولا بحث قوانین سختگیرانه مهاجرت در کشورهای شرقی اروپا و یا فقدان شرایط لازم برای مبارزه را به میان می آورند. اما هرگز اشاره ی مستقیمی به اینکه منظورشان از فقدان شرایط لازم برای مبارزه در کشورهای شرقی اروپا چیست، نکرده اند که همین امر گویای یک واقعیت تلخ و گزنده می باشد.

گزش تلخ این واقعیت از همان سالهای اول که شوروی سابق (دولت کمونیستی) با پرچم سرخ و داس و چکش معروفش شکل گرفت، قابل احساس بود وبرای ناظران بی طرف به وضوح معلوم بود که قرار نیست عدالتی برقرار شود. فقط حکومت و شیوه حکومت در شوروی با انقلابی که از سوی میلیون ها انسان استبداد زده و تحت ستم حکومت تزاری شکل گرفت دچار تغییر گردید و مانیفست جدیدی که همان آموزه های فردی و اجتماعی کمونیست بود تحت عنوان قانون جدید اتحاد جماهیر شوروی کمونیستی، معرفی و جایگزین قوانین موجود در دوره ی تزارها گردید.آنچه در چین کمونیست یا بهتر بگوئیم مائوئیست صورت گرفت نیز همان آموزه های مائو بود که در قالب جدید حکومت بر مردم چین تحمیل گردید.مدل جدیدی از کمونیسم که مائو با نگاه شخصی اش به آن شکل و محتوایی چینی داده بود تا اولا در مقابل قرائت کمونیسم از دیدگاه حاکم برشوروی کم نیاورد ثانیا بتواند بلوک آسیائی کمونیست ،خصوصا آسیای شرقی آن را برای مقابله با تهدیدات آشکار امریکا ، ژاپن و.. تاسیس نماید.

 سالها شکنجه و تهدید و اعدام به همراه تحریم خداباوری و ایمان در کشورهای کمونیستی موجب شد تا پایه های کمونیست طی سالهای بعد تدریجا سست و لرزان گردد تا اینکه انقلاب های مخملی (اصطلاحی که غرب و سرمایه داری آن را بسیار می پسندد) آغاز شدند و حکومت های کمونیستی یکی پس از دیگری به صورت مستقیم و غیر مستقیم از هم فرو پاشیدند و دولتهای جدیدوابسته به غرب جایگزین رژیم های کمونیستی گردیدند.

انقلاب های مخملی، خود با علامت سوالهای فراوانی دست و پنجه نرم می کنند؛ چراکه نتیجه این تغییرات وسیع در کشورهای کمونیستی، هجوم شرکت های غربی بالاخص آمریکائی به بازار مصرف جدیدی بود که میلیاردها دلار می ارزید. از طرفی صنایع کهنه و بی خاصیت بازمانده از گذشته باید با ابزارآلات جدید غربی جایگزین می شدند که این خود نیازمند هزینه کردن میلیاردها یورو و دلار بود که می توانست  هم صنایع و هم بانک های غربی در حال ورشکستگی را نجات دهد. جالب اینجاست که کمونیست های دو آتشه هیچکدام نخواستند مقاومت چندانی در مقابل این موج از تغییرات از خود نشان دهند و به جای ایستادن در مقابل هجوم غرب، به دوستان جدید غربی خود پیوستند و صدایشان هم در نیامد که در گذشته چه کردند و چه کاره بودند؛ از جمله همین خانم آنگلا مرکل در آلمان.از همه اتفاقاتی که رخ داده است این نتیجه حاصل می شود که هیبت کمونیست در جهان خرد شده است و سردمداران آن از لنین و مارکس گرفته تا استالین و مائو و … به تاریخ پیوسته اند . بعید به نظر می رسد که مجددا  ایدئولوژی کمونیسم را مانند آنچه در گذشته شاهد آن بوده ایم در حکومت داری مشاهده نمائیم .

# هشتگ    
این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :    

یک پاسخ برای این مطلب بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × یک =


widgets